تبليغاتX
دنیای دیوانه ی من


دنیای دیوانه ی من




درد و دل

آثار بجا مانده از يك مسافر :

نويسنده :

دوستان

موضوعات :

آمار وبلاگ :
طراح قالب:

وب وبلاگ

لوگوي دوستان

كد جاوا :
و امروز بار دیگر تکرار دلدادگی را مرور میکنیم

 

تکرار همه ی شورها

 

احساس ها

 

لبخند ها

 

اشکها

 

تنهایی ها

 

نمی دانم از کجا شروع شد

 

و به کجا امتداد دارد

 

ولی

 

اگه اوجی برای آن باشد

 

شانزدهم آذر تشدید همه ی اون روزهاست

 

تولد کسی که

 

همدم و هم غم و هم رازم بود

 

تولد میگیرم

 

بدون کیک بدون شمع بدون صاحب تولد

 

یه تولد یک نفره

 

به همراه غم و اشک

 

و به قاصدک میسپارم که بهش بگه

 

عزیزم تولدت مبارک

 

( و ای کاش این تولدت دو نفره بود ) 


نويسنده: dezireh مورخ: شنبه 16 آذر1387 در ساعت: 1:51 PM
|+|
تقدیم به همه ی اونایی که بارها وبارها ادعای دروغین عشق را از زبان دیگری

شنیدند

 

تو خواستی از تو دور شم

 

می خواستی راحت بشی

 

می ترسیدی دیر یا زود به من بد عادت بشی

 

تو گفتی از پیش تو باید بزارم برم

 

گفتی یه کاری کنم تو بری از خاطرم

 

حالا که دورم نگو عاشقتم همیشه

 

گریه نکن با گریه هیچی درست نمی شه

 

نمی دونی چه سخت بود

 

رفتن از تو دوری

 

هی به خودم میگفتم

 

باید بری مجبوری

 

فقط خدا می دونست تو دل من چی می گذشت

 

تو بیرونم میکردی

 

بدون راه برگشت

 

من موندم اونایی که میگن بدون چشمهات لحظه ای

 

 نمی تونیم زندگی کنیم

 

پس چرا این قدر راحت دل از همه چیز می کنند

 

 


نويسنده: dezireh مورخ: دوشنبه 27 آبان1387 در ساعت: 10:36 PM
|+|
از هیاهوی واژه ها خسته ام

 

من سكوتم را

 

              از اوراق سپيد آموخته‌ام،

 

آيا سكوت

 

    روشن‌ترين واژه‌ها نيست؟؟

 

هميشه در خلوت

 

              مرگ را مجسم ديده‌ام

 

آيا مرگ

 

    خونسرد‌ترين واژه‌ها نيست؟

 

تا چشم گشودم

 

از چشم زندگي افتادم

 

شبي- شايد امشب-

 

زير نور يك واژه خواهم نشست

 

نام خونسرد معشوقه‌ام را

 

                           بر حواس پنجگانه‌ام

 

                                       خال خواهم كوفت.

و هم زمان

 

       پايان آخرين برگ خاطراتم

 

                              خواهم نوشت: پايان

 

 


نويسنده: dezireh مورخ: دوشنبه 13 آبان1387 در ساعت: 10:34 PM
|+|
به نام خدایی که فکر می کنم همین نزدیکیهاست

 

باشه اوستا کریم باشه

 

فقط راز دلمو خودت می دونی و این وب

 

این همون دنیای که موقع اومدن بهم قول داده بودی

 

مي گفتي پر از شادي

 

پر از خوشي

 

هيچ وقت غم نمياد سراغت

 

اگه هم اومد اصلا نترس من باهاتم

 

خق دارم بگم خدا هم ترك ما كرده

 

از همه دلم گرفته

 

چه زمينيش

 

چه آسمونيش

 

خدا جونم

 

ديگه حتي تو دلمم نمي گم چي دوست دارم

 

چون به اسم حكمت ازم مي گيري

 

تازگي ها يكي مياد برام كامنت ميزاره

 

از تو ميگه

 

به اسم

 

(يه دوست)

 

ولي چون نمي دونه

 

من چي ميگم

 

فكر كنم همش شعار مي ده

 

فقط خودت حالمو مي دوني بس

 

اوستا كريم

 

اين دنيا با همه خوبي و بدي

 

زشتي و زيبايي

 

مال خودتو اون بنده هات

 

ما نخواستيم

 

 

 

 

 

 


نويسنده: dezireh مورخ: سه شنبه 23 مهر1387 در ساعت: 2:14 PM
|+|
خدا

 

هم ترک ما کرده

 

 

 


نويسنده: dezireh مورخ: یکشنبه 7 مهر1387 در ساعت: 3:41 AM
|+|
دیدمش



خدا رو میگم



تو پیچ کوچه دیدمش



اونم رفت......



تنهام گذاشت



بعضی وقتها واقعا می تونستم حسش کنم



گرمی نفسهای پر امیدش گردنم رو نوازش میکرد



یادش به خیر خیلی مهربون بود...



خیلی وقته رنگش از لحظه ها و دقیقه های زندگیم



ناپدید شده



میخوام یه مدتی از همه دور باشم



اصلا میخوام تارک دنیا بشم



شاید


 البته شاید اینجوری دوباره بشه پیداش کرد



میترسم



 الآن همین نزدیکی ها کنارم باشه



و من بین شلوغی آدمها نتونم ببینمش



خدا...



خدایه مهربونم



میخوام بدونم قاصدکهایی که برات فوت میکن



تا بهت برسن و آرزوهامو در گوشت زمزمه بکنن



به دستت میرسن!!؟



قدیما که میرسید...



یادته!؟



چه زود گوش میدادی بهم



چی شده ها



یعنی میگی دیگه بهت نمیرسن....؟



آخه برایه چی؟



نکنه فرشته هات حسودی میکنن بهم...؟



فک میکنم حسودیشون میشد



 آخه همیشه زود جوابم رو میدادی



نکنه اونا دیگه نمیزارن تا قاصدکهام بهت برسن!!؟



آه...



خیالی نیست



ولی خدا اینه رسمش؟



کاش یکمی مهربون تر بودی



غصه خوردم...



شکستم...



شدم یه دونه برف



دارم آروم آروم آب میشم



بازم میخوای منو تنها ترم کنی خدا



خدا تنهام نمیخوام بیشتر از این تنها بشم



خواهش میکنم....



خواهش میکنم



خدا بخدا دلم گرفته از این زمینی ها



خدا جونم یه خواهش دارم حداقل این یکی رو گوش کن



میشه واسه من هم یه دعوتنامه بفرستی؟



بده به همون فرشته ها برام بیارن



میخوام بیام پیشت



کنارت



میگم ها خدا جونم



اگه زندگی اینه



ما نه خواستیم


 

 

 

نويسنده: dezireh مورخ: یکشنبه 7 مهر1387 در ساعت: 3:28 AM
|+|

مرا اینگونه باور کن...



کمی تنها ،



کمی بی کس ،



کمی از یادها رفته...



خدا هم ترک ما کرده ،



خدا دیگر کجا رفته...؟!



نمی دانم مرا آیا گناهی هست..؟



که شاید هم به جرم آن ،



غریبی و جدایی هست..؟؟؟

 


نويسنده: dezireh مورخ: جمعه 5 مهر1387 در ساعت: 4:11 AM
|+|
کسانی که بدانند

 

عشق در یک نگاه چیست

 

حال مرا خوب درک می کنند

 


نويسنده: dezireh مورخ: یکشنبه 31 شهریور1387 در ساعت: 3:41 AM
|+|
به راستي چقدر سخت است خندان نگه داشتن لب ها در زمان گريستن

 

قلب ها و تظاهر به خوشحالي در اوج غمگيني و چه دشوار و طاقت

 

فرساست گذراندن روزهايي تنهايي و بي ياوري در حالي که تظاهر مي

 

کني هيچ چيز برايت اهميت ندارد.اما چه شيرين است در خاموشي و

 

تنهايي به حال خود گريستن و باز هم نفرين به تو اي سرنوشت


 


نويسنده: dezireh مورخ: شنبه 30 شهریور1387 در ساعت: 2:39 AM
|+|
غم و اندوه اگر هم روزي مثل باران باريد


 
يا دل شيشه ايت از لب پنجره ي عشق زمين خورد و شكست ...

 

با نگاهت به خدا چتر شادي وا كن و بگو با دل خود

 

كه خدا هست ... ! خدا هست ... !

 

غم و اندوه اگر هست بگو تا باشد

 

معني خوشبختي ، بودن اندوه است

 


نويسنده: dezireh مورخ: شنبه 30 شهریور1387 در ساعت: 2:36 AM
|+|
کسي هست که راه جايي که  خدا  هست رو بدونه

 

  آخه ...

 

      آخه مي خوام برگردم پهلوش

 

مي خوام برگردم .

 

وقتي داشت منو مي فرستاد بهم گفت :

 

جايي که ميفرستمت جايي هست که توش

 

      غم وشادي داره ...

 

           خوبي و بدي داره ...

 

       اميد و نا اميدي داره

 

              ولي اصلا نترس چون من کنارتم

 

ازش پرسيدم اگه غم به من افتاد ؟

 

گفت ميگيرم جاش خوبي ميدم

 

گفتم اگه بدي به من رسيد ... 

 

گفت جاشو واست با خوبي پر ميکنم

 

   گفتم اگه اميدم نا اميد شد؟ به چي اميدوار باشم ؟

 

      گفت به من.

 

ولي فکر ميکنم يادش رفته به من چي گفته بود

 

شايد به جاي اينکه غم وبدي رو از من دور کنه من رو از خودش دور کرده

 

نيستش ديگه نيستش

 

  خيلي وقته رفته

 

                ولي ...

 

ولي من فقط مي خوام ببينمش تا ازش بپرسم واقعا تنهام گذاشته ... .

 

 

 


نويسنده: dezireh مورخ: شنبه 30 شهریور1387 در ساعت: 2:35 AM
|+|
قطار مي رود 


تو مي روي

 
تمام ايستگاه مي رود


و من چقدر ساده ام


که سالهاي سال


در انتظار تو


کنار اين قطار رفته ايستاده ام


و همچنان


به نرده هاي ايستگاه رفته


تکيه داده ام ...!

 


نويسنده: dezireh مورخ: شنبه 30 شهریور1387 در ساعت: 2:33 AM
|+|
اگر این پنجره ها باز شوند

 

آسمان آبی

 

به درون می آید

 

و من از هر ابدی

 

تکه ای بردارم

 

پر قو پر غاز پر مرغ دریا

 

خانه ای خواهم زد

 

از سپیدی ،پاکی

 

سقف آن مهتاب است

 

پنجره ها از نور

 

پرده ها از گل یاس

 

فرش از مهر ،رنگ از شور

 

همه اسباب از عشق

 

و هوایی از تو

 


نويسنده: dezireh مورخ: شنبه 30 شهریور1387 در ساعت: 2:24 AM
|+|
raha
نويسنده: dezireh مورخ: دوشنبه 11 شهریور1387 در ساعت: 4:19 PM
خاک جان یافته است

 

تو چرا سنگ شدی

 

تو چرا این همه دلتنگ شدی

 

باز کن پنجره ها را

 

و بهاران را باور کن

 


نويسنده: dezireh مورخ: دوشنبه 4 شهریور1387 در ساعت: 11:56 PM
|+|
برو

 

شاید بی تو بودن سهم من است

 

شاید خواب چشمانت را به اشتباه دیده ام

 

شاید باید دستهایت مال دیگری باشد

 

ولی

 

دستهای من تا ابد مال توست

 

قلبم هم

 


نويسنده: dezireh مورخ: سه شنبه 11 تیر1387 در ساعت: 1:32 PM
|+|
از این به بعد

 

هر وقت که باد می آید پنجره را باز خواهم گذاشت

 

تا تو بیایی

 

می آیی...........

 


نويسنده: dezireh مورخ: پنجشنبه 9 خرداد1387 در ساعت: 12:0 PM
|+|

رفته بودم سر حوض

 

تا ببينم شايد ، عکس تنهايي خود را در آب ،

 

آب در حوض نبود ...

 

ماهيان مي گفتند :

 

تو اگر در تپش باغ ، خدا را ديدي ، همتي کن ،

 

و بگو، ماهي ها، حوضشان بي آب است . . .!

 



نويسنده: dezireh مورخ: شنبه 4 خرداد1387 در ساعت: 1:3 PM
|+|
مهلت موندن تنها یه نفس بود

 

سهم من از همه دنیا یه قفس بود

 


نويسنده: dezireh مورخ: پنجشنبه 2 خرداد1387 در ساعت: 0:41 AM
|+|
رو تن زخمی دیوار مینویسم

 

نازنینم

 

یا تو

 

یا مرگ

 


نويسنده: dezireh مورخ: پنجشنبه 2 خرداد1387 در ساعت: 0:34 AM
|+|
تا حالا با خودت فکر کردی

 

که چرا بعضی وقتها

 

ناگهان

 

چه زود دیر می شود

 

 


نويسنده: dezireh مورخ: سه شنبه 31 اردیبهشت1387 در ساعت: 0:30 AM
|+|
مستی هم درد منو دیگه دوا نمی کنه

 

 


نويسنده: dezireh مورخ: سه شنبه 31 اردیبهشت1387 در ساعت: 0:20 AM
|+|

نويسنده: dezireh مورخ: سه شنبه 31 اردیبهشت1387 در ساعت: 0:10 AM
|+|
کوچ همان کوچ بود

 

و سفر همان سفر

 

شاید تنها جای لحظه ها عوض شده بود

 

و همان تنهایی

 

من هم اگر چیزی نگفتم

 

از روی عادت بود و تکرار

 

افسوس حرفی هم اگر هست

 

این است: خسته ام


نويسنده: dezireh مورخ: جمعه 20 اردیبهشت1387 در ساعت: 0:51 AM
|+|
شجاعت همیشه فریاد زدن نیست

 

گاهی صدای آرام است که در انتهای روز می گوید

 

فردا دوباره تلاش خواهم کرد


نويسنده: dezireh مورخ: جمعه 20 اردیبهشت1387 در ساعت: 0:44 AM
|+|
دوستت دارم

 

با صدایی آهسته

 

و

 

دستانی خالی

 


نويسنده: dezireh مورخ: دوشنبه 16 اردیبهشت1387 در ساعت: 9:21 PM
|+|
همه چیز، بود و نبودم

 

روزی ام، حواسم،

 

تمام توجه ام به دستان توست.

 

خودت را از من نگیر که

 

خودم را به دستان تو سپرده ام

 


نويسنده: dezireh مورخ: دوشنبه 16 اردیبهشت1387 در ساعت: 9:14 PM
|+|
اگر می دانستی که چه قدر دوستت دارم

 

سکوت را فراموش می کردی و تمامی ذرات وجودت

 

عشق را فریاد می کرد

 

اگر می دانستی

 

چشمهایم را می شستی و اشکهایم رابا دستان

 

عاشقت به باد می دادی

 

اگر می دانستی نگاهت را تا ابد بر من می دوختی

 

تا من بر برسکوت نگاه تو رازهای یک عشق زمینی را

 

با خود به عرش خداوند ببرم

 

اگر می دانستی

 

هرگز قلبم را نمی شکستی

 

اگر می دانستی که چه قدر دوستت دارم

 

لحظه ای مرا نمی آزردی که این غریبه ی تنها

 

جز نگاه معصومت پنجره ای و جز عشقت بهانه ای

 

برای زیستن ندارد

 

کاش می دانستی که چقدر دوستت دارم و مرا

 

از این عذاب رها می کردی

 

ای کاش تنها اینها را می دانستی

 


نويسنده: dezireh مورخ: پنجشنبه 12 اردیبهشت1387 در ساعت: 7:8 PM
|+|
یک نفر یه جایی تمام رویاش لبخند توست

 

و زمانی که به تو فکر می کنه

 

احساس می کنه زندگی چقدر با ارزشه

 

پس هر وقت احساس تنهایی کردی

 

این حقیقت را به خاطر داشته باش

 


نويسنده: dezireh مورخ: پنجشنبه 12 اردیبهشت1387 در ساعت: 0:54 AM
|+|
سهم تو تمامی من

 

همه ی دار و ندارم

 

سهم من از تو همین

 

که به یاد تو ببارم

 


نويسنده: dezireh مورخ: پنجشنبه 12 اردیبهشت1387 در ساعت: 0:43 AM
|+|

کپي برداري بدون ذکر منبع غير مجاز مي باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir

JavaScript Codes

Top Java Script in کدهاي جاوا اسکريپت بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران

FreeCod Fall Hafez